وبلاگicon

▒▓♥ ماهان عشـ❤ــق ♥▓▒
مـــــــــــاه زندگیـــٍ بابا و مامانــــــــ
آخرين مطالب
لینک دوستان
بسم الله الرحمن الرحيم * وإِن يَکادُ الّذينَ کَفَروا لَيُزلِقونَکَ بِأَبصرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و يَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمين

  چقدر خوبه قصه هایی که برای بچه های خودمون تعریف میکنیم لبخند رو روی لب کودکی نابینا هم بنشونه.ممنون میشم اگه روی بنر زیر کلیک کنید.

     

 

 

                                             

 
 
♥ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ♥ مامان ♥

سلام نازنین پسرم!

  در راستای اجرای قانون "وقت مطالعه" بابایی داشت کتاب میخوند.کتاب و از دستش گرفتی و میگی:" نوشته باید به بچه لبخند بزنی، اون خوشحال میشه و دیگه گریه نمیکنه.اگه لبخند بزنید دلتون شاد میشه.اگه لبخند بزنین دلتون نمیشکنه.اگه لبخند بزنید خودتون هم شاد میشید،خوشبختانه صحبت میکنید،آروم صحبت میکنید."

  احساس کردم میخوای چیزی رو به بابایی بگی.(که البته همینطور هم بود)یه نگاه به کتاب توی دستت انداختم عکس جلدش رو که دیدم متوجه سواد پسرم شدم.

این بچه ما رو درس میده.هزارماشالله

 

  این روزها به برکت وجود تو پسر عزیز توفیق اجباری نصیبمون میشه و نمازهای مغرب و عشا را به جماعت(سه نفری) میخونیم.همه عباداتت قبول درگاه حق شیرین تر از عسل(مخصوصا رکعتهای سه سجده ای).

   خدا را به خاطر همه چیز ممنونم ولی اولین چیزی که به خاطرش همیشه خدا رو شکر میکنم هدیه بی نظیرش،نور چشمم و فرشته خونمه.خدا یا شکرت.

    متشکرم خدا که ما مامانها رو بی جنبه آفریدی. بچمون لبخند میزنه ما غش میکنیم.محبت میکنه ما عشق میکنیم و نماز که میخونه خودمون رو وسط بهشت تصور میکنیم.یعنی خدایا اون بهشتی که وعده دادی بالاتر از اینه؟فکر نمیکنم.

بهشت من

    روزهای آخر ساله،روزهای خونه منفجر شده.روزهای ماهی خریدن و مردن ماهی و  خریدن دوباره و شاید هم چندباره.روزهای سرک کشیدن پیاپی سبزه ها و رصد کردن هر میلیمتر رشدشون.روزهای چشم انتظاری برای تعطیلی.روزهای چشم انتظاری برای پوشاندن لباسهای عید به کودکمون .روزهای شیرینی و شکلات.اینها حال و هوای اینروزهای خونه های ماست.

   اما جایی در همین نزدیکیها جلوی چشمامون: این روزها روزهای آخر ساله.روزهای خونه منفجر شده.روزهای ماهی دیدن و نخریدن و نخریدن چندباره.روزهای سرک کشیدن دزدکی به درزهای لباس بچه ها و رصد کردن هرمیلیمترش برای استفاده چندباره.روزهایی که تعطیلی معنی نداره.روزهای سرافکندگی از نپوشاندن لباس عید به کودکمون.روزهایی که دل میخواهد شیرین کردنشان نه شکلات.

    فرزندم هرجا که باشی و در هر کسوتی،اول از خدا برایت شادی و سلامتی میخواهم و بعد میخواهم این روزهای همه کودکان را در ذهن داشته باشی.

عاشق اون نگاهتم.

                            فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

♥ شنبه 26 اسفند 1391 ♥ مامان ♥

سلام عزیزترینم!

  فدای تو پسر ورزشکارم بشم که الان سه روزه دوچرخه رو بدون چرخهای کمکی سوار میشی.اینقدر هم ذوق داری که روزی سه ـ چهار ساعت دوچرخه سواری میکنی.خودم هم کمتر از تو ذوق زده نیستم.دلم میخواست همون روز بیام و ثبتش کنم ولی خوب فرصت نشد.اشکال نداره ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست.

  یه کار بامزه ای هم که این روزها مشغولش هستی راز گفتن و رازشنیدنه.از همه چی میتونی یه راز بسازی و اصرار داری که به کسی نگم.حتی وقتی فقط خودمون دوتایی خونه ایم خیلی یواش یه راز رو در گوش من میگی: "مامان میخوام یه راز و بهت بگم.به کسی نگیا.بیا بریم غذا رو دوتایی هم بزنیم." الان عذاب وجدان گرفتم که این رازت رو گفتم.افسوس

  داشتم یه سرو سامونی به گوشیم میدادم چشمم افتادبه یه سری سوالات که قبلا پرسیده بودی و توی گوشیم ثبتشون کرده بودم:

ـ چرا خدا یکیه؟

ـ عمر از کجا میاد؟چرا بعضیا عمرشون تموم میشه؟

ـ ماه چه جوری ساخته شده؟از چی ساخته شده؟

ـ نی نی چه جوری میره تو شکم مامانا؟

ـ  پس چرا بعضیا که ازدواج کردن نی نی ندارن؟

 هزارماشالله

نفسسسسسسسسسسسسسس

                                       خدا نگهدارت عزیزم.

                        فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

♥ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ♥ مامان ♥

سلام گل پسری من!

   یه چیزی که تو این سن تو توی خونه ما خوب جواب میده "قانون" هست.اگه یه قضیه حکم قانون رو پیدا کنه دیگه رعایت میکنی.مثلا قانونه که موقع شام تلویزیون خاموش باشه.یه دفعه میبینی وسط یه خبر مهم که داره پخش میشه تلویزیون رو خاموش میکنی.(اونی که بعضی وقتا میخواد قانون شکنی کنه دستش بالا.البته تو نیستی پسرما...متفکر بازنده)

   در همین راستا چندماه پیش بنده خدا بابایی پیشنهاد دادن که آخر شبا که بیکاریم کتاب بخونیم. 5 دقیقه، 10 دقیقه، یک ربع... .و این پیشنهاد که به شدت مورد توجه جنابعالی واقع شد به صورت یه قانون نانوشته دراومد.تا اینجای مساله خیلی هم خوبه.اما مشکل وقتیه که باباجون بعد از 12 ساعت به خونه برمیگرده و با وجود تمام خستگی چندساعت بیدار میمونه و آخر شب میره میخوابه و شما هم نمیبینی که مطالعه کرده یا نه.اونوقته که بابا رو از خواب خوش به زور بیدار میکنی و کتاب میدی دستش.هرچی بابا اصرار میکنه که من دوساعت پای لپ تاپ داشتم مطالعه میکردم فایده نداره.میگی نه بابا "کتاب".

   حالا خودت قیافه بابایی رو موقع مطالعه تو اون وضعیت تصور کن.خمیازهخدا رو شکر که قوانین خونمون محدوده.نیشخند

   کتاب خوندن خودت هم جالبه. اگه قرار باشه ما بخونیم که یکی از کتابهات رو انتخاب میکنی و میاری. اما یه وقتایی میگی میخوام خودم مطالعه کنم.در این حالت هم فقط یه کتاب هست که انتخاب میکنی.یه کتاب آموزشی در مورد ویندوز.همیشه همین رو انتخاب میکنی.چون کتابش تصویری هست و یه چیزایی ظاهرا ازش میفهمی.یول

   ..................................................................................................................

پ.ن:ببخشید به شما گفتم جنابعالی.به شدت با این کلمه مخالفی.عاشقتم.بووووووووووووووس.ماچ

 

همه وجودم

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                          

 

♥ دوشنبه 16 بهمن 1391 ♥ مامان ♥

سلام پسر هنرمندم!

   کلبه کوچک خاطراتت حسابی خاک گرفته از بس سر نزدم.دلیلش هم نه کمبود وقت است ـ که اینروزها تا بخواهی وقت دارم ـ و نه کیبورد خراب ـ که دیگر به آن عادت کرده ام‌ ـ .

   دلیل این همه نبودن ها و ننوشتن ها نفس و عزیز جونمه.خود خودت.تویی که این روزها هم کودکی بازیگوش هستی و هم بزرگمردی عاقل. عجب عالمی داره چهارسالگی. همونطور که مشغول بازیهای کودکانه ات هستی پیشنهادهایی میدی که احساس میکنم اگر ده روز دیگر هم فکر میکردم به ذهنم نمی رسید. ویا حرفهایی میزنی که مامان رو به فکر میبره که ماهان دیگه کودک نیست.و در همین حال دست به اقدامی میزنی که نشون میده پسر من فقط یک کودک چهار ساله است.نمیدونم خودم هم گیج شده ام.دنیایی داریم این روزها با هم. منطقی کودکانه و برهانهایی فیلسوفانه.

  حس و حالی این روزهای ما قابل بیان نیستند.اصلا در حواس چندگانه نمیگنجند که بتوان گفت و نوشت.آنی هستند.لحظه ایست که میگذره با حسی ماندگار.الان که میخوام بنویسم چیزی در ذهنم برای بیان نیست.اما شیرینی و شاید حس مبهم آن لحظات تمام وجودم رو میگیره.همین رو بپذیر از من.ان شاءالله روزی پدر میشی و فرزندت چهارساله میشه، میفهمی چی میگم.

در حاشیه:

   ترم اول بلز رو با موفقیت پشت سر گذاشتی.بسیار عالی بودی(هزار ماشاالله).از همون جلسه اول مربیت رو شگفت زده کردی.دیروز بعد از ظهر میخواستم استراحت کنم که صدای ظریف و دلنشینی رو از پشت سرم شنیدم.بر گشتم دیدم با کشهای نازک بند لباست مشغول هنرنمایی هستی.یاد ساز دوران بچگیم افتادم.یه در شیشه مربا که دایی اطرافش رو سوراخ ریز کرده بود و کشهای ماسوره رو از اون سوراخها رد کرده بود.روی گوشمون میذاشتیم و آرام با ناخن، تارهای کشی را نوازش می کردیم.چه صدایی هم داشت.

   امروز هم روی وایت برد کوچک مغناطیسی که داری، پنج خط حامل رو کشیده بودی و نت هم مینوشتی.وای که چه لذتی بردم از دیدنش.اما حیف که یکی از لذتهایی که این وایت برد برات داره پاک کردن سریع با تیغه مغناطیسیشه.

   این هفته ترم دوم شروع شده.با اشتیاق میری کلاس و با وجود اینکه میدونی چه روزهایی کلاس داری باز هم هر روز از من میپرسی امروز کلاس بلز دارم؟

   خدای مهربونم ممنونم بابت لطفت و ازت میخوام این اشتیاق و استعداد رو همچنان در وجود پسرم زنده نگه داری.میدونم که تو عطا کردی و پرورشش با ماست.پس ازت میخوام به من و باباش هم دانش و توان مضاعف بدی.آمین.

 

عکس زیر مال یک سال و چند ماهگیته.کیفیت عکس پایینه ولی با حال و هوای این روزای ما تناسب داره.

         پا تو کفش بزرگترا

شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی  من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                            

♥ چهارشنبه 27 دی 1391 ♥ مامان ♥
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 29 صفحه بعد
برای تو

ماهان جون! عزیز مامان و بابا! دوست داریم بدونی که ........
صفحات دیگر
آمار وب
دوستان آنلاين : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 86 نفر
بازديدهاي ديروز : 234 نفر
بازديد هفته قبل : 1243 نفر
كل بازديدها : 312360 نفر