ماهـان عــ❤ــزیزتر از جانماهـان عــ❤ــزیزتر از جان، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

▒▓♥ ماهان عشـ❤ــق ♥▓▒

خانه ام فانوس

حدود ١٥ سال پیش بار اول که مامان به این شهر اومد و با مرحوم بابابزرگ مهمون خونه پر مهر حاجی شد فکر نمی کرد که یه روز ساکن اینجا بشه و هر وقت دلش گرفت راهشو به طرف این خونه کج کنه. باباجون هم که قبلا اصلا پاشو اینجا نذاشته بود.ولی خوب شاید اصلا تقدیر این بوده که مرحوم بابا بزرگ با آقای حاجی دوست بشن برای این روزای مامان و بابا.             نمیدونی پسرم چقدر شباهت فکری و اخلاقی بین آقای حاجی و مرحوم بابا بزرگ هست.یه نمونه رو برات میگم: چند سال پیش موقع خونه تکونی مامان بزرگ یکی از دفترچه روزانه های بابابزرگ که حسابهاش رو توش مینوشت و مربوط به سال٥٩ می...
20 شهريور 1390

پاییز و ماهان! از هردوتون معذرت میخوام.

گل پسر مامانی!یه وقتا مامان عاشق فصل پاییز بود و از دیدن این همه رنگ و نقش دیگه رو زمین راه نمیرفت تو آسمونا سیر میکرد.ولی حالا چند سالیه که با اومدن فصل پاییز دیگه اونقدرا خوشحال نمیشه.آخه باز دوباره مجبوره تو رو بذاره و بره سرکار.                            نمیدونی چه عذاب وجدانی دارم.همیشه فکر میکنم وقتی بزرگ بشی چه حسی داری از اینکه مامانت شاغل بوده؟خوشحالی و مفتخر یا ناراحت و معترض؟آخه هر دو مدلش رو دیدم. امیدوارم منو درک کنی.نمیدونی وقتی ازت دورم و بهت فکر میکنم قلبم میخواد از سینه بزنه بیرون پ...
16 شهريور 1390

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ تولدت مبارک Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

دست بزنیدوشادی کنید                                              امشب شب تولده تو باغ سبز زندگی                   یه غنچه گل وا شده                                    گل و گل و گ...
13 شهريور 1390
10322 0 56 ادامه مطلب

شمارش معکوس

زمین در انتظار تولد یک برگ ، من در حال شمارش معکوس صفر همیشه پایان نیست گاهی آغاز پرواز است . . . پسر گلم! عزیزترینم! قشنگترین بهانه زندگیم! کمتر از یک هفته به سومین سالروز تولدت مونده.                   چه لطيف است حس آغازي دوباره ، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس ... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است  ... روز ميلا د... روز تولد تو روزي که تو آغاز شدي !            تویی که تپش قلبت زیباترین ص...
7 شهريور 1390

پسر گلم! بارها این پست رو بخون.

عزیزم!نازنینم!بهترینم! این خاطره رو واسه این برات نوشتم که هم تو بدونی و هم به خودم یادآوری کنم که:" مهربونی کردن خیلی آسونه،ما یادمون رفته. " روز پنجشنبه شیراز بودیم و برای انجام کاری به مسیری رفته بودیم که برام خیلی آشنا نبود.همون موقع گفتی دستشویی دارم.ماشینو جلوی مغازه ای پارک کردیم و از مغازه دار آدرس دستشویی رو پرسیدم.گفت این دورو برا جایی نیست که بتونی استفاده کنی.فروشگاه رفاه روبرو دستشویی داره که طبقه سومه و مخصوص کارکنان هست و بهتون کلیدش رو نمیدن.یه محضر هم ته اون کوچه بن بسته.شاید دستشویی داشته باشه. منم تو رو بغل کردم تا از یه خیابون بزرگ و پر ازماشین رد بشیم.بعد هم یه مسیر طولانی رو تا آخرای کوچه باید میرفتیم.وس...
5 شهريور 1390

عنوان وبلاگ

عزیز مامان تو بهترینی،شیرینترینی،شکلاتی،عسلی،فرشته ای،ماه آسمون زندگی من و بابایی،بالاترین آرزویی،زیباترین حسی و.............هرچی بگم باز کم گفتم هر چی بگم باز هم حسمو کامل نگفتم.ولی اگه یه کلمه میتونستم پیدا کنم که تمام احساسمو بگه؛ باز عنوان وبلاگت همین بود " عشق ماشین " میدونی چرا؟ اینجا دفتر خاطرات تو هست و احساسات تو قراره توش نوشته بشه نه من.فعلا امانت دست منه.امیدوارم امانتدار خوبی باشم.   حالا چرا عشق ماشین ؟فرشته من! از حدود یک و نیم سالگی به بعد تو همیشه یه ماشین دستت بود و باهاش سرگرم بودی.صبح قبل از اینکه بیدار بشی ماشیناتو جایی میذاشتم که پلکاتو باز کنی جلوی چشمات باشه(اینطوری ایراد منو نمیگرفتی که رفته بودم ...
1 شهريور 1390

من تنهام

                         سلام همکار . عمر من،نفس من،جیجر من دیروز چندین بار به من گفتی:"مامان من تنهام.یه نی نی کوچولو بدنیا بیار با من بازی کنه تا من تنها نباشم." گفتم بهش چی یاد میدی؟گفتی:"من پازلهامو بهش یاد میدم.میگم اینا آسونه.اینا هم سخته." قربونت برم مامان که هم آسوناشو بهش یاد میدی هم سختاشو. ولی عزیزم این خواسته تو فعلا امکانش نیست و نمیدونم اصلا امکانش بوجود میاد یا نه؟تا خدا چی بخواد.                 ظهری داشتیم با همدیگه ماشین با...
31 مرداد 1390